محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

554

اكسير اعظم ( فارسى )

علاج : بعد از نضج تنقيهء رطوبات غليظه از مسهل بلغم كنند و بعد آن صمغ پسته و خاكستر سم بز و بيخ نى و زرنيخ و دبق با سركه ضماد نمايند . و گويند كه ضماد مغز تخم زيتون و آرد نخود سُرخ و پيه گاو و كذا قفر اليهود و كذا دردى خمر و راتينج و كذا زفت رطب و موم زرد مساوى و كذا زرنيخ و زفت رطب و كذا گوگرد علك البطم و كذا ماميران و كذا شب يمانى و برگ كبر و عسل و كذا حرف به عسل و موم و بزر كتان سوده و كذا زفت خشك و مثل او موم زرد ضماد و شرب فطراساليون هر واحد قالع سفيدى ناخن است . شيخ مىفرمايد كه بگيرند جوز السرو و كوفته به سركه و آرد و خصوصاً آرد ترمس مساوى آميخته ضماد كنند كه قلع برص كند و همچنين بزر كتان به حرف و كذلك دردى سوخته به زرنيخ سرخ و راتينج آميخته و زفت رطب در اين باب عجيب است خصوصاً به زرنيخ سُرخ و يا جوز السرو و غرى السمك عجيب بالغ النفع است . و ايضاً بيخ حماض به سركه طلا كردن . طبرى گويد كه اگر در بدن فضول باشد سبيل او آن است كه به مطبوخ موافق يا معجونى كه در آن ايارج و غاريقون و تربد و سقمونيا افتد تنقيه كنند و امر بغرغره نمايند و مصطكى نمايند و لعاب دهن بريزند و غذا لحوم حملان بريان قليهء ناشف يا مزورهء ناشف مثل نان به زيت بريان كرده و بيخ چقندر مطنجن و مرى مالح و سركه و مانند آن سازند و بگيرند زفت رطب يك جزو علك الانباط يك جزو و با هم آميخته بر آن اندك خاكستر سم بز و بيخ نى كوفته بيخته اندازند و بر ناخن بدفعات متواتر ضماد كنند و در هر سه روز تجديد ضماد نمايند بعد از آن‌كه در حمام داخل كنند و آن را بشويند و گاهى علك الانباط تنها به روغن زيت حل كرده استعمال مىنمايند . و ايضاً زيت تنها استعمال مىكنند و گاهى بيخ نى كوفته با خاكستر چوب انگور و سركه جوش داده ضماد مىنمايند . صاحب كامل گويد كه بگيرند گوگرد زرد و زرنيخ سرخ مساوى و باريك سائيده به سركه سرشته بر ناخن طلا كنند و يا بگيرند دبق و زرنيخ هر واحد يك جزو ذراريح ربع جزو ثافسيا نيم جزو و همه را باريك سائيده بسركهء كهنه سرشته بر ناخن نهند و يا بگيرند حلبه و بزر كتان و باريك سائيده به سكنجبين سرشته بر ناخن طلا كنند . ابن الياس گويد كه علاجش تنقيهء بدن از اخلاط بلغميه غليظه بحب ايارج يا به مطبوخ تربدست بعد از آن بگيرند ذراريح و دبق مساوى و كوفته بيخته بسركهء كهنه سرشته بر ناخن ضماد كنند و يا بگيرند دردى سركهء كهنه و زرنيخ و بدان ضماد نمايند و يا بگيرند بيخ نى فارسى سوخته و خاكستر سم بز و ثافسيا مساوى و كوفته بسركهء كهنه سرشته بدان ضماد سازند . خجندى گويد كه بگيرند علك البطم و زفت رطب و خاكستر سم بز هر واحد اندكى و در سركهء خمر آميخته ضماد كنند . ديگر زرنيخ راتينج ذراريح ثافسيا هر يك قدرى بسركهء خمر آميخته ضماد نمايند . ديگر جوز السرو ترمس راتينج گرفته از آن ضماد سازند . انطاكى گويد كه علاج آن مثل برص است و مخصوص آن ضماد زرنيخ سرخ و زفت به حنا است . بعضى گويند كه زرنيخ سُرخ و جوز السرو برابر در سريش آميخته ضماد كنند و از زرنيخ و راتينج بزفت تر سرشته نفع دارد و يا زرنيخ زرد به عسل سرشته طلا كنند و يا بشحم بط و آرد حلبه و صمغ بلوط ضماد نمايند و زفت رطب بدفعات بسيار طلا سازند و شب به عسل سرشته يا ذراريح به سركه سرشته و كذا ثافسيا بدلق و يا دردى سوخته و راتينج ضماد كنند جذام اظفار و تعقف آن جذام اظفار عبارت از غلظ و اجتماع ناخن است و تعقف اظفار تشنج و بازگشتن و خم شدن ناخن باشد . و گويند كه در جذام اظفار ناخن از غايت خشكى مثل استخوان بوسيده گردد كه چون بخراشند ريزه ريزه گردد و اين مرض در اكثر از انصباب سوداى احتراقى زير جلد عارض شود و كم است كه اين بدون ظهور قوباى سوداوى در بدن حادث شود و اين دليل رئى است منذر بجذام بود بلكه آن جذام است غير آن‌كه اين در جميع اعضا و جمله بدن نباشد . و شيخ مىفرمايد بساست كه سبب اين قالعى باشد كه ناخن را عارض شود . و هرگاه اراده روئيدن جيد كند و بدان رفق نكنند و از مس كثير اشياى سخت حفظ آن ننمايند و الم رسانند پس ناخن جديد بر شكل روى برآيد و در پيدايش خود بر اين شكل استمرار نمايد . علاج : به روغن‌ها و مغز ساق گاو و موم روغن و مرهم داخليون و چربى ماكيان و بط و بز و مانند بمالند و دردى بوزه نيز مفيد بود . و چون ملايم شود به كارد بخراشند تا بر شكل طبيعى آيد . و اگر تدبير بعد از تنقيهء سودا و ماء الجبن كنند نافع‌تر باشد . و ايضاً بعد تنقيه به فصد اكحل و شرب ماء الجبن بكرات و مرات مرهم باسليقون و رسل و كافورى استعمال كنند . و گويند كه ضماد بزر كتان و موم و عسل و كذا حلبه و كذا برگ كبه يكج و كذا صمغ بط منافع تشنج اظفار است و به قول اهل هند براى درشتى و ناهموارى ناخن هرتال مويز هر دو باريك سائيده طلا كردن مفيد است و يا مسكهء ميش بر ناخن ضماد كنند پس چوب آكهه بسوزند و دود آن بر ناخن رسانند . اقوال مهره : [ شيخ الرئيس ] شيخ الرئيس مىنويسد كه آنچه سببش سودا باشد